تبليغاتX
سکوت سپید
 

بنده از روز یکشنبه به شغل شریف خانه داری مشغول خواهم بود. اولین روزیه که برای اولین بار بعد از اتمام تحصیلات دوره لیسانس خانه نشین خواهم شد. از تجربه کردنش بیزارم!!! هر چند میدونم که اونقدر کار خواهم داشت که ۱ ساعت هم خونه نمیمونم!!!

در ضمن ماشین عزیز رو دارم میسپرم به کسی که میدونم از خودم بیشتر هواش و داره!!! از این جهت خیالم راحته! شاید از بین تمامی ه وسایل زندگیم دلبستگیم به این ماشین بود که خودم براش یه داماد انتخاب کردم.

+ نوشته شده در  Fri 4 Jul 2008ساعت 9:23 AM  توسط سپیده  | 

 

ما داریم میریم سیدنی همراه ی نبود ؟ تنها بریم؟

+ نوشته شده در  Fri 13 Jun 2008ساعت 12:9 PM  توسط سپیده  | 

 

اومدم بگم که ویزای ما ۲۹ام اردیبشهت ماه اومد! همین!

این هم افشای خبر به روش خودم! اینجوری هیجانش بیشتره!

قابل توجه دوستای خوبم: هنوز اقوام در جریان این موضوع نیستند. پس یه هیجان دیگه مونده!

 

پی نوشت:

- من و ابی مشغول جمع و جور کردن وسایل هستیم البته فعلن فعالیت ما خلاصه میشه در حد  دسته بندی کردن البسه!

- حس خیلی قشنگیه وقتی وسایلی که برات خیلی عزیزن میخوای به کسی هدیه بدی. حسیه که تا بحال تجربش نکرده بودم. احساس سبکی ه خاصی دارم.

- هنوز مقصد ما مشخص نیست! به سه مقصد سیدنی - ملبورن و پرت بلیط رزرو کردیم. هر موقع بلیط ابتیاع گردید مقصدمون رو اعلام میکنم.

-هنوز هم سر کار میریم هردومون! هنوز هم حس مسئولیت دارم شدیدن نسبت به کارم و هنوز هم نگرون بچه هایی هستم که با من کار میکردن و بعد از من نمیدونم چه اتفاقی براشون میافته! به مدیر مهندسی و مدیر طرح وبرنامه سفارششون رو کردم و ازشون قول گرفتم که هواشون رو داشته باشن! برای آینده کاریشون نگرانم. امیدوارم کسی که به جای من میاد بتونه باهاشون رابطه خوبی برقرار کنه و کمکشون کنه!

- نگران خونوادم هستم. امیدوارم به راحتی با این موضوع کنار بیان ... و دلتنگ دوستام هستم از همین حالا...

 

و .... همین!

 

+ نوشته شده در  Sat 7 Jun 2008ساعت 8:26 PM  توسط سپیده  |